انگار
خدا
تو را
برای من
کنار گذاشته است!
تا کی باید به دل بگم بساز بساز . بسوز بسوز
خدا
تو را
برای من
کنار گذاشته است!
به التماس نجیبم بخند حرفی نیست
شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست
در امتداد جنونم بیا و رو در رو
به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست
از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست
طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند
تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
من از عبور نگاهی شکسته ام ، آری
شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست
به حال من پری دل گرفته هم خندید
خدایا دلم از دست دنیا گرفته اینجا انسانیت مرده اینجا روزی هزار بار ادعای خدا وایمان داریم اما ساده می شکنیم ساده نمی شنویم ساده می گذریم
خدایا در این دنیای هفت رنگ مواظب ما باش.
این روزها به اندازه تمام اسمانها دلتنگم برای خودم برای خدای که با او قهر شدم و مراسم اشتی کنان یادم رفته
این روزها پرم از سکوت وکسی نیست این سکوت وحشتناک را بشکند تا قلبم زیر فشار بغض ها نشکند
این روزها فقط ارام ارام اشک می ریزم گاهی لبخندی تلخ و گاهی دلداری به خود گمشده ام
این روزها برای ستاره چینی دلی زلال کم دارم این روزها گم شده ام این روزها.....
خدایا تو شاهد باش یک نفر تنها ارام وصبور گوشه دنیا نشسته می شکند له میشود لبخند تلخ دارد ودنیای حرف برای فروکش کردن دلتنگی ها شاهد باش ومثل همیشه گوش کن ....
گوش کن.....
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قال می خرم دست دوم جنس عالی میخرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید
بغضش شکست!!
اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست.....؟!
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خری....؟!
سکوت!!!!
و او باسکوتی تلخ فریاد می زند.
خدا
حواست ونگاهت به من هست؟
توی این قصر خیالی
که واسه خودم می سازم
روی ابرهای شمالی
جای من همیشه تنگ
توی اون قلبی که سنگ
اما خوب اینجا توی قلبم
جای تو خیلی قشنگ.....